چهل سؤ ال عرفانى و اخلاقى از امام خمینى

نام کتاب : خورشید عرفان

شامل : چهل سؤ ال عرفانى و اخلاقى از امام خمینى (ره)

نگارش و تدوین : محمد رضا رمزى اوحدى

مقدمه

((سرخوش از جام سبوى تو منم من ))
مرد بزرگ اندیشه ها خمینى با چشمانى آفتاب گون آمد و آفتاب باورش ‍ را بر دلهاى ما تابانید تا پاینده شویم .
ذوق عشق تا نکنى ذوق عرفان نیز سودت ندهد و این شدنى نیست !!! الاّ به خود باختن خویش ، امام خمینى در هدایت هاى عرفانیش صرفاً ناقل نبوده و نیست ، بلکه آنچه باعث نورانیت این شخصیت عرفانى است همانا عملکرد پر نور او در این صحنه نور ریز است .
او با روح خدائیش عرفان نابى را در جان جامعه جارى کرد که معانى بهشتى آن ملتى را به جان آورد و شهره بازار نمود.
این مجموعه شامل چهل سؤ ال عرفانى است که تنظیم کننده با طرح سؤ الاتى پاسخهاى مربوطه به آن را از کتب امام خمینى به تناسب سؤ الات استخراج نموده است .
والحمدلله رب العالمین
محمد رضا رمزى اوحدى


1 - شیطان شناسى

سؤ ال :

همه ما شیطان را دشمن رسمى خود مى پنداریم لیکن خیلى به حیله هاى او دقت نمى کنیم و نفس اماره را نیز بعنوان یکى از ابزارهاى قوى شیطان مى دانیم استدعا دارد حضرتعالى در این خصوص و اغواءگریهاى شیطان راهنمائى هائى بفرمائید.؟


مکائد نفس و شیطان در دل از روى میزان و اساس است . هیچ گاه ممکن نیست نفس به شما که داراى ملکه تقوى و خوف از خدا هستید، تکلیف قتل نفس یا زنا کند. یا (به ) کسى که داراى خصلت شرافت و طهارت نفس است ، پیشنهاد دزدى و راهزنى نماید.
از اوّل امر ممکن نیست به شما بگوید در این ایمان و أ عمال ، به خداى خود منّت گذار، یا خود را از زمره محبوبین و محبّین و مقربین درگاه قلمداد کن . ابتداى امر از درجه نازله گرفته ، رخنه در دل شما باز مى کند، و شما را وادار مى کند به شدّت مواظبت در مستحبّات و اءذکار و اءوراد، و در ضمن ، عمل یکى از اهل معصیت را در نظر شما به مناسبت حال شما جلوه مى دهد، و به شما إ لقاى مى کند که شما از این شخص به حکم شرع و عقل بهترید، و اءعمال شما موجب نجات شما است و بحمداللّه شما پاک و پاکیزه هستید و از معاصى عارى و برى هستید.
از این ، دو نتیجه مى گیرد: یکى بدبینى به بندگان خدا و دیگرى خودپسندى ، که هر دو از مهلکات و سرچشمه مفاسد است . به نفس و شیطان بگویید ممکن است این شخصى که مبتلا است به معصیت ، داراى ملکه یى باشد یا اعمال دیگرى باشد که خداى تعالى او را به رحمت خود مستغرق کند و نور آن خُلق و آن ملکه او را هدایت کند و منجر شود کار او به حُسْن عاقبت . شاید این شخص را خدا مبتلا به معصیت کرده ، (تا) به عجب که از معصیت بدتر است ، (مبتلا) نشود...(1)
بالجمله ، آنچه تو را از حق باز دارد و از جمال جمیل محبوب جلّ جلاله محجوب کند شیطان تو است ، چه در صورت انسان باشد یا جن . و آنچه که به آن وسیله تو را از این مقصد و مقصود باز دارند دامهاى شیطانى است ، چه از سنخ مقامات و مدارج باشد یا علوم و کمالات یا حِرَف و صنایع یا عیش و راحت یا رنج و ذلّت یا غیر اینها. و اینها عبارت از دنیاى مذمومه است ؛ و به عبارت دیگر، تعلّق قلب به غیر حق دنیاى او است و آن مذموم است و دام شیطان است و استعاذه از آن باید کرد.(2)
شیطان باطنى انسان بسیار استاد است و او - این - همچو نیست که ابتدا انسان را به فساد بکشد، ابتدا قدم کوچکى را وا مى دارد که انسان بردارد، این قدم که برداشت فردایش یک قدم یک قدرى بلندترى ، انسان را یواش یواش به جهنم مى فرستد، یواش یواش به فساد مى کشد ... شیطانى که در باطن انسان است با کمال استادى انسان را به تباهى مى کشد. اگر از اول بگوید که تو بیا برو یک آدمى را بکش ، هرگز نخواهد رفت . این از اول انسان را وادار مى کند که این آدم چطور است ، یک غیضى به او بکن . بعد یک قدرى زیادتر تا کم کم مهیا مى کند انسان را از براى اینکه آدم هم مى کشد. همه اینهائى که فاسد هستند به تدریج فاسد شدند. هیچ کس یک دفعه فاسد نشده است و هیچ یک از ماها هم باید تصور نکنیم که ماءمون از این هستیم که فاسد بشویم . همه در معرض فساد هستیم ، همه ما دست به گریبان شیطان است و خصوصاً شیطان نفس ، همه گریبانمان به دست اوست ، هیچ کس هم از ابتدا فاسدِ فاسد نبوده است و هیچ کس هم مامون نیست از اینکه - از - به فساد و به دام شیطان نیفتد.
انسان از خودش همیشه غافل است ، نمى تواند ادراک کند که چکاره است . ممکن است چهل پنجاه سال یکى فکر کند که براى خدا کار مى کند و آن که به او القاء مى کند شیطان باشد...(3) اینها تلبیسات ابلیس است که بر ما غلبه کرده است و این تلبیسات ابلیسى را اگر چنانچه مسامحه کنید شما را به جهنم مى فرستد، در همین دنیا
هم به تباهى مى کشد. در همین دنیا ایستاده است این تلبیس نفسانى و این شیطان نفس ایستاده است ، تا آنجائى که همه چیز دنیا را به باد فنا بدهد هیتلر حاضر بود تمام بشر از بین برود و خودش در آن قدرت بین همان آلمان باقى باشد(4) ... انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس ‍ خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم .(5)


2 - بهترین و مؤ ثرترین راه مبارزه با نفس اماره

سؤ ال :

نفس انسان طبق فرمایش قرآن فرمان به بدى مى دهد و رذائل نفسانى بعنوان حجابى جدى ، ما را از محضر حق دور نگه داشته ، حال این سؤ ال مطرح است که چگونه باید نفس اماره را منقاد کرد و چگونه رذائل اخلاقى و نفسانى را از جان معنوى خود باید دور بریزیم ؟ و چگونه بر صراط حق پایدار میتوان ماند؟


باید وارد مجاهده با قصد خالص شد. البتّه آن وقت نفس اصلاح مى شود. تمام صفات نفسانیّه قابل اصلاح است ، لیکن در اوّلِ امر، کمى زحمت دارد. آن هم بعد از ورود در اصلاح ، سهل و آسان مى شود. عمده به فکر تصفیه و اصلاح افتادن است و از خواب بیدار شدن است منزل اوّل انسانیّت ((یقظه )) است . و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر طبیعت است ، و فهمیدن این که انسان مسافر است . و هر مسافر، زاد و راحله مى خواهد. زاد و راحله انسان ، خصال خود انسان است . مرکوب این سفر پرخوف و خطر، و این راه تاریک و باریک و صراطِ اَحَدِّ از سیف ، و ادَّقِ از شَعْر، همّت مردانه است . نور این طریق مُظِلم ، ایمان و خصال حمیده است . اگر سستى کند و فتور نماید، از این صراط نتواند گذشت ، به رو در آتش افتد و با خاک مذلّت یکسان شده ، به پرتگاه هلاکت افتد. و کسى که از این صراط نتواند گذشت ، از صراطِ آخرت نیز نتواند گذشت .(6)
گمان مکن که رذایل نفسانى و اخلاق روحى ممکن الزوال نیست . این ها خیال خامى است که نفس اماره و شیطان القاء مى کند و مى خواهد تو را از سلوک راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد انسان تا در این دار تغیّر و نشاءه تبدّل است ، ممکن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا کند، و هر چه ملکات محکم هم باشد تا در این عالم است ، قابل زوال است . منتها به حسب اختلاف شدّت و ضعف ، زحمت تصفیه تفاوت مى کند.(7)
انسان مدّتى با کمال دقّت ، مواظبت کند از حرکات و سکنات خود، و کاملاً مداقّه در اعمال خویش کند، و برخلاف خواهش و آرزوى نفس ، اقدام کند و مجاهده نماید، و اعمال و اقوال خود را در ظاهر و باطن خوب کند، و تظاهرات و تدلیسات را عملاً کنار گذارد، و از خداى متعال در خلال این احوال ، توفیق طلب کند، که او را بر نفس امّاره و هواهاى آن مسلّط کند، و در این اقدام و علاج با او همراهى فرماید. خداوند تبارک و تعالى ، فضل و رحمتش بر بندگان بى پایان است .(8)
خداوندا ما را از این خواب طولانى بیدار کن ، و از مستى و بى خودى هشیار فرما، و دل ما را به نور ایمان صفا بده ، و به حال ما ترحّم فرما. ما مرد این میدان نیستیم . تو خود ما را دستگیرى نما و از چنگال شیطان و هواى نفس نجات ده . بحقّ اولیائک محمّد و آله الطاهرین - صلوات اللّه علیهم اجمعین - .(9)
راه اسلام و خدا را طى کنید که صراط انسانیت است . راه همین است ، راه مستقیم همین است . آن راهى را که شما در سوره حمد در نماز مى خوانید که : ((اهدانا الصراط المستقیم ، صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم و لاالضالیّن )). صراط مستقیم همین صراط اسلام است که صراط انسانیت است ، که صراط کمال است که راه به خداست . سه راه هست ، یک راه مستقیم و یک راه شرقى مغضوب علیهم و یک راه غربى ضالین ...
راه مستقیم ، منتهى به خدا مى شود آن صراطى که تا جهنم کشیده شده است ، اگر مستقیم در این عالم حرکت کنید، از آن صراط، مستقیماً رد مى شوید. جهنم باطن این دنیاست . اگر مستقیم از این راه رفتید و طرف چپ یا طرف راست منحرف نشد، از صراط در این عالم هم مستقیم عبور مى کنید و به چپ یا راست متمایل نمى شوید، که اگر به چپ متمایل بشوید به جهنم است و اگر به راست متمایل شوید جهنم است . راه خدا مستقیم است .(10)
خداوند شما را به همین صراط مستقیم راهبر باشد و هدایت کند و ما همه را هدایت کند به راه مستقیم و از چپ و راست منحرف کند.(11)
انسان اگر هر انحرافى پیدا کند، انحراف عملى ،انحراف روحى ، انحراف عقلى ، برگرداندن این انحرافات را به معناى خودش ، این ایجاد عدالت است در انسان ، اگر اخلاقش اخلاق منحرفى باشد، از این انحراف وقتى به اعتدال برگردد، این عدالت در او تحقّق پیدا کرده است . اگر در عقاید یک انحرافاتى و کجى هایى باشد، برگرداندن آن عقاید کج به یک عقیده صحیح و صراط مستقیم ، این ایجاد عدالت است در عقل انسان .(12)
آیا نیامده وقت آن که در صدد اصلاح نفس برآئیم ، و براى علاج امراض ‍ آن قدمى برداریم ؟
سرمایه جوانى را به رایگان از دست دادیم ، و با غرور نفس و شیطان ، جوانى را که باید با آن سعادتهاى دو جهان را تهیه کنیم از کف نهادیم اکنون نیز در صدد اصلاح برنمى آئیم تا سرمایه حیات هم از دست برود و با خسران تّام و شقاوت کامل از این دنیا منتقل شویم ... چه خسرانى بالاتر از آن که سرمایه سعادت ابدى را در شقاوت ابدى خرج کند و مایه حیات و نجات ، در هلاکت و فناىِ خود به کار اندازد، و تا آخر عمر از غفلت و مستى به خود نیاید.(13)


3 - دعا و آثار معنوى آن بر باطن و جایگاه مناجات شعبانیه در بین سایر ادعیه

سؤ ال :

مشاهد شده حضرت مستطاب عالى اشارات زیادى در خصوص ‍ مناجات شعبانیه و ... داشته اید استدعا دارد بفرمائید چرا بخش عمده اعمال عبادى ماههاى رجب و شعبان را این ادعیه تشکیل مى دهد آنگاه پیرامون آثار وضعى و تاءثیرات روحى دعا در تکوین شخصیت معنوى و عرفانى افراد راهنمائى لازم را مبذول فرمائید؟


این دعاهائى که از ائمه ما وارد شده است مثل دعاء کمیل ، مثل مناجات شعبانیّه : دعاى حضرت سید الشهداءعلیه السّلام دعاى ((سمات )) اینها چه جور انسان را درست مى کنند. در روایت است که دعاى شعبانیّه را همه ائمه مى خوانده اند. من در سایر ادعیه ندیدم که اینطور تعبیر شده باشد که همه ائمه مى خوانده اند.(14) ... این ادعیه انسان را از این ظلمت بیرون مى برد، وقتى که از این ظلمت بیرون رفت انسانى مى شود که کار مى کند امّا براى خدا، شمشیر مى زند براى خدا، مقاتله مى کند براى خدا، قیامش براى خدا است .(15)
دور کردند مردم را از ادعیه و کتب دعا! یک وقت آتش مى زدند (کتب دعا را!) آن مرد خبیث ((کسروى )) یک روزى داشت که روز آتش سوزى بود! که کتاب هاى عرفانى و کتاب هاى دعا را مى گفتند مى آوردند و آن روز آتش ‍ مى زدند! اینهاى نمى فهمند ((دعا)) یعنى چه ؟ تاءثیر دعا را نمى دانند که در نفوس انسان ها چیست ؟ نمى دانند که همه خیرات و برکات از همین دعا خوان ها است ، از همین ها است که با صداى ضعیف دعا مى خوانند و ذکر خدا مى گویند، (خواندن ) همین دعاها بطور طوطى وار هم که هست در آنها تاءثیر کرده و بهترند از آنها که تارک آن (دعاها) هستند. نماز خواندن ولو اینکه یک مرتبه نازله اى را هم داشته باشد از آن نماز نخوان بهتر است ، مهذّب تر است ، او دزدى نمى کند، پرونده هاى جنایت را شما بررسى کنید ببینید چقدرش مال طلبه است ، چقدرش مال غیرطلبه ؟(16)
آنکه مى گوید ما دعا نمى خواهیم قرآن را هم نمى خواهد، یعنى قرآن را هم قبول ندارد. (در قرآن مى فرماید) ((ادعونى استجب لکم )) مرا بخوانید، دعا کنید، ان شاءالله خداوند ما را از اهل دعا و اهل ذکر و اهل قرآن قرار دهد.(17)
ائمه طاهرین علیهم السّلام بسیارى از مسائل را با لسان ادعیه بیان فرموده اند، لسان ادعیه با لسانهاى عادى که آن بزرگواران داشتند و احکام را بیان مى فرمودند خیلى فرق دارد. اکثراً مسائل روحانى ، مسائل ماوراء طبیعت ، مسائل دقیق الهى و آنچه را مربوط به معرفة اللّه است با لسان ادعیه بیان فرموده اند ولى ما ادعیه را تا آخر مى خوانیم و متاءسفانه به این معانى توجه نداریم و اصولا نمى فهمیم چه مى خواهند بفرمایند.(18)
همین ادعیه بودند که اشخاص وقتى که ادعیه را مى خواندند قوت روحى پیدا مى کردند و سبکبار مى شدند و شهادت براى آنها هیّن و آسان مى شد. این ادعیه در ماه مبارک رجب و خصوصاً در ماه مبارک شعبان اینها مقدمه و آرایشى است که انسان به حسب قلب خودش مى کند براى اینکه مهیا بشود برود میهمانى ، میهمانى خدا، مهمانى اى که در آنجا سفره اى که پهن کرده است قرآن مجید است و محلى که در آنجا ضیافت مى کند مهمش ‍ ((لیلة القدر)) است و ضیافتى که مى کند ضیافت تنزیهى و ضیافت اثباتى و تعلیمى ، نفوس را از روز اول ماه مبارک رمضان به روزه ، به مجاهده ، به ادعیه مهیا مى کند تا برسند به آن سفره اى که از آن باید استفاده کنند و آن ((لیلة القدر)) است که قرآن در آن نازل شده است . این ضیافت الهى انسان را منقلب باید بکند از این جهت حیوانى به آن جهت واقعى ، انسانى ، از آن ظلمت هائى که اطلاع به آن داریم منقلب کند انسان را به آن نورهائى و آن نورها و نور مطلقى که همه عالم تبع اوست .(19)
این دعاهائى که در ماه ها هست ، در روزها هست خصوصاً در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان اینها انسان را همچو تقویت روحى مى کند اگر کسى اهلش باشد ماها که نیستیم ، همچو تقویت روحى مى کند و همچو راه را براى انسان باز مى کند و نورافکن است براى اینکه این بشر را از این ظلمت ها بیرون بیاورد و وارد نور بکند که معجزه آساست .(20)
آن که سبکبار مى کند انسان را و از این ظلمتکده مى کشد او را بیرون و نفس را از آن گرفتارى ها و سرگشتگى هائى که دارد خارج مى کند این ادعیه اى است که از ائمه ما وارد شده اند... این ادعیه مهیا مى کنند این نفوس را براى اینکه این علائقى که انسان دارد و بیچاره کرده انسان را این علائق ،این گرفتارى هائى که انسان در این عالم طبیعت دارد و انسان را سرگشته کرده است ، متحیر کرده است ، نجاتش بدهند و آن راهى که راه انسان است ببرند، راه هاى دیگر راه انسان نیست ، صراط مستقیم راه انسانیت است .(21)
هر عملى اولش فکر است . هر کارى اولش تفکر و تامل در اطراف کار است . اگر ما در روحمان ضعف باشد، نمى توانیم کارى بکنیم ، روح را قوى کنید، قلب خودتان را قوى کنید، به خدا منقطع بشوید. اینهمه ادعیه اى که وارد شده است و همه را دعوت کرده است به اینکه ... به خدا بکنید براى اینکه او مرکز قدرت است . اینهمه دعوت شده است که به کس دیگرى غیرخدا متشبث نشوید، براى اینکه به شما تزریق کنند قوت را، که شما یک پشتوانه عظیم دارید و او خداست . کسى که خدا را دارد، از چه باید بترسد؟(22)


4 - مسئله تکبر و راههاى مبارزه عملى با تکبّر

سؤ ال :

مسئله تکبر که از اهم مباحث اخلاقى است در قرآن کریم و روایات متعدّد، مکرّر، به آن اشاره شده ، استدعا دارد طریقه عملى رهایى از این خصیصه زشت را بیان فرموده ، سپس جهت تبرک و تیمّن آیه و روایتى را به عنوان استشهاد در این باب بیان فرمائید.


اگر در صدد اصلاح نفس برآمدى ، طریق عملى آن نیز با قدرى مواظبت ، سهل و آسان است ، و در این طریق با همّت مردانه و حریّت فکر و بلندى نظر، به هیچ مخاطره ، تصادف نمى کنى . تنها راه غلبه به نفس امّاره و شیطان و راه نجات برخلاف میل آن ها رفتار کردن است .
هیچ راهى بهتر براى سرکوبى نفس ، از اتّصاف به صفت متواضعین ، و رفتار کردن مطابق رفتار و سیره آن ها نیست . در هر مرتبه از تکبّر که هستى و اهل هر رشته علمى و عملى و غیر آن که هستى ، برخلاف میل نفسانى چندى عمل کن ، با تنّبهات علمى و تفکّر در نتایج دنیایى و آخرتى ، امید است راه ، آسان و سهل شده ، نتیجه مطلوبه بگیرى .
اگر نفس از تو تمنّا کرد که صدر مجلس را اشغال کن و تقدّم بر همقطار خود پیدا کن ، تو برخلاف میل آن رفتار کن . اگر تاءنّف (23) مى کند از مجالست با فقرا و مساکین ، تو دماغ (او) را به خاک مالیده ، با فقرا مجالست کن ، هم غذا شو، همسفر شود، مزاح (کن )، ممکن است نفس از راه بحث با تو پیش ‍ آید و بگوید تو داراى مقامى ، باید مقام خود را براى ترویج شریعت حفظ کنى . با فقرا نشستن ، وقع (24) تو را از قلوب مى برد. مزاح با زیردستان تو را کم وزن مى کند. پایین نشستن در مجالس تو را از مقام تو کاسته مى کند، آن وقت خوب نمى توانى به وظیفه شرعى خود اقدام کنى .
بدان تمام این ها دام هاى شیطان و مکائد نفس است . رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله موقعیّتش در دنیا از حیث ریاست از تو بیش تر بود و سیره اش آن بود که دیدى ... باید وارد مجاهده با قصد خالص شد. البته آن وقت نفس اصلاح مى شود. تمام صفات نفسانیّه قابل اصلاح است ، لیکن در اوّلِ امر، کمى زحمت دارد. آن هم بعد از ورود در اصلاح ، سهل و آسان مى شود. عمده به فکر تصفیه و اصلاح افتادن است و از خواب بیدار شدن است . منزل اوّل انسانیّت ((یقظه ))(25) است . و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر(26) طبیعت است ، و فهمیدن این که انسان مسافر است . و هر مسافر، زاد و راحله میخواهد. زاد و راحله انسان ، خصال خود انسان است . مرکوب این سفر پرخوف و خطر، و این راه تاریک و باریک و صراطِ اَحَدِّ از سیف و ادَّقِ از شَعْر،(27) همّت مردانه است ...(28)
شیطان که تکبّر به خدا نکرده بود. تکبّر کرد به آدم که مخلو

/ 0 نظر / 20 بازدید