تاریخ ، قیام ، محرم

 از پانزدهم رجب سال 60 ه  ق تا دوم محرم سال 61 ه ق

بازهم این روزها حال و هوای شهرمون، حال و هوای محرم را پیدا کرد. بازهم بیرق "یا حسین" بر سر در خانه ها، مغازه ها، حسینیه ها ، مساجد . . .  برافراشته شد و لباس های مشکی زینت بخش عاشقان و عزاداران حسینی و ...، بازهم این ایام بر عاشقان راهش تسلیت باد .

روز پانزدهم‌ رجب‌ 60 ه.ق‌: مرگ‌ معاویه‌ اتفاق افتاد  وخلافت‌ یزید بن‌ معاویه‌ آغاز شد  . در این هنگام یزید به‌ والی‌ مدینه‌ برای‌ اخذ بیعت‌ از امام‌ حسین‌ (علیه السلام) نامه ای فرستاد  . که اواخر رجب‌ 60 ه.ق‌،‌ نامه‌ یزید به‌ والی‌ مدینه‌ رسید و امام‌ حسین(علیه السلام) ‌با یزید بیعت نکرد و بیست‌ و هشت‌ رجب‌ 60 ه.ق‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) از مدینه‌ به‌ سوی‌ مکه‌ (روز یکشنبه‌) حرکت کرد . سوم‌ شعبان‌ 60 ه.ق‌ بود که امام‌ حسین‌ (علیه السلام) به‌ مکه‌  وارد شد و با خاندانش‌ به خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ رفتند و‌ مدت چهار ماه‌ و چند روز در مکه ماندند . ازروز دهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌نامه های مردم کوفه به دست امام رسید از جمله نامه‌ هایی که توسط‌ عبدالله‌ بن ‌سبع‌ الهمدانی‌ و عبدالله‌ بن‌ وال‌ تمیمی ‌به‌ دست امام‌ حسین(علیه السلام) رسید . وهم چنین در روز دوازدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌‌ یکصد و پنجاه‌ نامه‌ از کوفه‌ توسط‌ قیس‌ بن‌ مسهر و عبدالرحمن‌ بن‌ عبدالله‌ و عمارة بن‌ عبید  به‌ دست امام‌ حسین(علیه السلام) رسید و چهاردهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌ نیز نامه‌ سران‌ و مردم‌ کوفه‌ توسط‌ هانی‌ بن‌ هانی‌ السبیعی‌ و سعید بن‌ عبدالله‌ النخعی ‌به‌ امام‌ حسین(علیه السلام) رسید . در روز پانزدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌  جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ به‌ سوی‌ کوفه حرکت کرد ‌. در همین روز امام‌ به‌ رؤسای‌ بصره نامه فرستاد ‌. جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقیل در روز‌ پنجم‌ شوال‌ 60 ه.ق ‌به‌ کوفه‌ رسید و‌ هیجده‌ هزارنفر از مردم‌ کوفه‌ با وی بیعت کردند ‌. روز هشتم‌ ذی‌ حجه‌ سال 60 ه.ق‌ (چهارشنبه‌)  عمر بن‌ سعد با لشکری‌ انبوه‌ برای ‌دستگیری‌ امام‌ حسین(علیه السلام) وارد مکه شدند . امام‌ از مکه‌ به‌ سوی‌ کوفه‌ حرکت کردند ‌. ابن‌ زیاد به‌ کوفه‌ رسید .  ‌قصر ابن‌ زیاد توسط‌ مسلم‌ و یارانش محاصره شد ‌. از نهم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه.ق‌ به بعد اتفاقات زیادی رخ داد از جمله توطئة‌ ابن‌ زیاد وپراکنده شدن یاران‌ مسلم واز سوی دیگر جنگ‌ مسلم‌ با سپاه‌ ابن‌ زیاد  و هواخواهی‌ عباس‌ بذائی‌ (قره‌داغی‌) از مسلم‌ و شهادت‌ او به‌ دست‌ سربازان‌ ابن‌زیاد. شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ در کوفه‌ به‌ دستور ابن‌ زیاد. فرود آمدن‌ کاروان‌ امام‌ در «ابطح‌» و پیوستن‌ ابن‌ ثبیط‌ بصری‌ و فرزندانش‌ به ‌امام‌.  هم چنین رسیدن کاروان‌ امام‌ حسین(علیه السلام) به مکانی‌ به ‌نام‌ «تنعیم‌» در دو فرسنگی‌ مکه‌ ،  فرود آمدن‌ امام‌ در «صِفاح‌» و دیدار فرزدق‌ شاعر با امام‌. رسیدن کاروان‌ امام‌ در «وادی‌ العقیق‌» و پیوستن‌ عون‌ و محمد فرزندان‌ حضرت‌ زینب‌ (علیهاالسلام) به‌ کاروان‌ امام‌. فرود آمدن‌ امام‌ در «وادی‌ الصّفرا».  فرود کاروان‌ امام‌ در «ذات‌ عِرق‌» و پیوستن‌ گروهی‌ از مسلمانان‌ به‌ امام‌.  فرود کاروان‌ امام‌ در «حاجِر» در ناحیه «بطن‌ الرمه‌» و نوشتن‌ نامه‌ای‌ به‌ مسلم‌ بن ‌عقیل‌ و شیعیان‌ کوفه‌ و ارسال‌ آن‌ توسط‌ قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌. در روز پانزده‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه.ق‌،کاروان‌ امام‌ به «فَیْدْ» رسید  وسپس به طرف . «اجفُر» حرکت کردند . بیست‌ و دوم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه.ق‌، ‌ میثم‌ تمار (صحابه‌ امام‌ علی علیه السلام‌) در کوفه ‌توسط‌ ابن‌ زیاد به شهادت رسید . بیست‌ و ششم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه.ق،‌ کاروان‌ امام‌ به‌ »زروُد«، نزدیکی ‌خزیمیه  رسید  و زهیر بن‌ قین‌ به‌ امام پیوست ‌.  سپس‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «زباله‌» در نزدیکی‌ کوفه‌ رسید و خبر شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ را شنید . سپس کاروان‌ امام‌ به‌ طرف «ثعلبیه‌»حرکت کرد و شب را در آنجا ماندند وبعد به طرف  «القاع‌». حرکت وبه «درة‌ العقبه‌» در نزدیکی‌ بیابان‌های‌ کوفه‌ رسیدند وسپس  به‌ «شراف‌» رسیده و شبانه‌ در آنجا توقف کردند .  روز بیست‌ و هفتم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه.ق‌ کاروان‌ امام‌ حسین(علیه السلام) با سپاه‌ حر بن‌ یزید ریاحی‌ روبه‌رو شد . ودر در دامنه‌ کوه‌ «ذو حُسَم‌ْ» قرار گرفت و ‌در این جا بود که حرّ از حرکت‌ کاروان‌ امام‌ به‌ سوی‌ کوفه جلوگیری و کاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «البیضه‌» حرکت کرد . در تاریخ بیست‌ و هشتم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه.ق‌، کاروان‌ امام‌ از «عُذیب‌ِ الهجانات‌» عبور کرد  و در این روز خبر شهادت‌ عبدالله‌ بن‌ یقطر در کوفه‌ به‌ دست‌ ابن‌ زیاد به امام رسید . کاروان‌ امام‌ از قادسیه‌ حرکت کرد و در «قصر بنی‌ مُقاتل‌» توقف‌ شبانه‌ داشتند .  در دوم‌ محرم‌ 61 ه.ق(روز پنجشنبه‌) کاروان‌ امام‌ به‌ کربلا رسید . و ازطرف  دیگر‌ عمر بن‌ سعد با لشکری‌ انبوه‌ به‌ سوی کربلا حرکت کرد . و . . .

انشا ء الله پیرو راه امام حسین واز یاران با وفایش باشیم . التماس دعا .

آغاز سال هجرى قمرى،

گرچه هجرت در ماه ربیع الأوّل صورت گرفت; ولى به مناسبت آغاز سال، سزاوار است همه مؤمنان به یاد حادثه عظیم هجرت و آثار مهم آن در تاریخ اسلام و فداکارى هاى مولاى متّقیان على(علیه السلام) در لیلة المبیت باشند. اعمال : شب : در آن چند نماز وارد است : 1-صد رکعت نماز به حمد و توحید. 2-دو رکعت نماز، در رکعت اول حمد و انعام و در دوم حمد و یس . 3-نماز وارده از رسول خدا ص که فرمود: هر که در این شب دو رکعت نماز کند به حمد و یازده توحید و صبحش را که اول سال است روزه بدارد مثل کسى است که تمام سال را مداومت بخیر کرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بمیرد، ببهشت برود. سید براى هلال این ماه دعاهاى مبسوطى در اقبال ذکر کرده است. روز : بدانکه اول محرم ، اول سال است و در آن دو عمل است : 1-روزه ، روایت شده که ریان بن شبیب دائى معتصم عباسى در مثل چنین روز، بر حضرت رضا علیه السلام وارد شد. آن جناب فرمود: اى پسر شبیب ! این روز، روزه هستى ؟ عرض کرد: خیر. فرمود: امروز روزیست که حق تعالى دعاى حضرت زکریا را در آن مستجاب فرموده ، پس هر که در اینروز، روزه بدارد و خدا را بخواند، خداوند دعاى او را مستجاب کند، چنانچه دعاى زکریا را مستجاب فرموده ، الخ . 2-دو رکعت نماز، که از رسول خدا ص روایت شده و بعد از فراغ دست به دعا بر دارد و سه دفعه بخواند دعاى اللهم انت الاله القدیم الخ . متن دعای روایت شده شیخ طوسى در مصباح فرموده که مستحب است روزه دهه اول محرم و لکن روز عاشوراء را امساک نماید از طعام و شراب تا بعد از عصر، آنوقت بقدر کمى تربت تناول نماید. التماس دعا

روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجري 

1. امام حسين عليه السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجري به کربلا وارد شد. عالم بزرگوار «سيد بن طاووس » نقل کرده است که: امام عليه السلام چون به کربلا رسيد، پرسيد: نام اين سرزمين چيست؟ همينکه نام کربلا را شنيد فرمود: اين مکان جاي فرود آمدن ما و محل ريختن خون ما و جايگاه قبور ماست. اين خبر را جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله به من داده است. 2. در اين روز «حر بن يزيد رياحي» ضمن نامه اي «عبيدالله بن زياد» را از ورود امام عليه السلام به کربلا آگاه نمود. 3. در اين روز امام عليه السلام به اهل کوفه نامه اي نوشت و گروهي از بزرگان کوفه – که مورد اعتماد حضرت بودند – را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به «قيس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود. اما ستمگران پليد اين سفير جوانمرد امام عليه السلام را دستگير کرده و به شهادت رساندند. زماني که خبر شهادت قيس به امام عليه السلام رسيد، حضرت گريست و اشک بر گونه مبارکش جاري شد و فرمود: «اللهم اجعل لنا ولشيعتنا عندک منزلا کريما واجمع بيننا وبينهم في مستقر من رحمتک، انک علي کل شيي ء قدير; خداوندا! براي ما و شيعيان ما در نزد خود قرارگاه والايي قرار ده و ما را با آنان در جايگاهي از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاري توانايي.» التماس دعا

روز جمعه سوم محرم الحرام سال 61 هجري 

1. "عمر بن سعد" يك روز پس از ورود امام عليه‏السلام به سرزمين كربلا يعني روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهي از اهل كوفه وارد كربلا شد.( ارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص84.) 2. امام حسين عليه‏السلام قسمتي از زمين كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالي نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم خريداري كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را براي زيارت راهنمايي نموده و زوّار او را تا سه روز ميهمان كنند.( مستدرك الوسايل، ج14، ص61؛ مجمع البحرين، ج5، ص461.) 3. در اين روز "عمر بن سعد" مردي بنام "كثير بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخي بود ـ را نزد امام عليه‏السلام فرستاد تا پيغام او را به حضرت برساند. كثير بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهيد در همين ملاقات حسين را به قتل برسانم؛ ولي عمر نپذيرفت و گفت: فعلاً چنين قصدي نداريم. (تاريخ طبري، ج5، ص410) هنگامي كه وي نزديك خيام رسيد، "ابو ثمامه صيداوي" (همان مردي كه ظهر عاشورا نماز را به ياد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسين عليه‏السلام بود. همين‏كه او را ديد رو به امام عرض كرد: اين شخص كه مي‏آيد، بدترين مردم روي زمين است. پس سراسيمه جلو آمد و گفت: شمشيرت را بگذار و نزد امام حسين عليه‏السلام برو. گفت: هرگز چنين نمي‏كنم. ابوثمامه گفت: پس دست من روي شمشيرت باشد تا پيامت را ابلاغ كني. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پيغامت را به من بسپار تا براي امام ببرم، تو مرد زشت‏كاري هستي و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوي. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را براي ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پيكي ديگر از امام پرسيد: براي چه به اينجا آمده‏اي؟ حضرت در جواب فرمود: "مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پيمان بسته‏اند، بسوي كوفه مي‏روم و اگر خوش نداريد بازمي‏گردم... ."( تاريخ طبري، ج5، ص410.) التماس دعا

روز شنبه چهارم محرم الحرام سال 61 هجري

در روز چهارم محرم، عبيداللّه‏ بن زياد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنراني نمود و ضمن آن مردم را براي شركت در جنگ با امام حسين عليه‏السلام تشويق و ترغيب نمود و فتواي شريح قاضي را مبني بر مباح بودن خون امام حسين عليه السلام خواند و دستور داد تا همه راه هاي ورودي و خروجي کوفه را ببندند. ( الوقايع و الحوادث، ج 2، ص 123) به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از: 1. شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار نفر 2. يزيد بن ركاب كلبي با دو هزار نفر 3. حصين بن نمير با چهار هزار نفر 4. مضاير بن رهينه مازني با سه هزار نفر به سپاه عمر بن سعد پيوستند. بهم پيوستن نيروهاي فوق از اين روز تا روز عاشورا بوده است. التماس دعا

روز یک شنبه پنجم محرم الحرام سال 61 هجري

1. در اين روز عبيداللّه‏ بن زياد، شخصي بنام "شبث بن ربعي" را به همراه يك هزار نفر به طرف كربلا گسيل داد.( عوالم العلوم، ج17، ص237.) شبث بن ربعي : او پيامبر را درك كرد، ولي مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردي بنام "سجاح" كه ادعاي نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّين بر عليه امام علي عليه‏السلام جنگيد و در كربلا نيز از لشكريان يزيد بود. 2. عبيداللّه‏ بن زياد در اين روز دستور داد تا شخصي بنام "زجر بن قيس" بر سر راه كربلا بايستد و هر كسي را كه قصد ياري امام حسين عليه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام عليه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان اين مرد 500 نفر بودند.( مقتل الحسين(مقرّم)، ص199.) 3. در اين روز با توجه به تمام محدوديتهايي كه براي نپيوستن كسي به سپاه امام حسين عليه‏السلام صورت گرفت، مردي به نام "عامر بن ابي سلامه" خود را به امام عليه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسيد. التماس دعا

روزسه شنبه هفتم محرم الحرام سال 61 هجري

 در روز هفتم محرم عبيد اللّه‏ بن زياد ضمن نامه‏اي به عمر بن سعد از وي خواست تا با سپاهيان خود بين امام حسين و ياران، و آب فرات فاصله ايجاد كرده و اجازه نوشيدن آب به آنها ندهد.( انساب الاشراف، ج3، ص180.) عمر بن سعد نيز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شريعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسي امام حسين عليه‏السلام و يارانش به آب شدند. 2. در اين روز مردي به نام "عبداللّه‏ بن حصين ازدي" ـ كه از قبيله "بجيله" بود ـ فرياد برآورد: اي حسين! اين آب را ديگر بسان رنگ آسماني نخواهي ديد! به خدا سوگند كه قطره‏اي از آن را نخواهي آشاميد، تا از عطش جان دهي! امام عليه‏السلام فرمودند: خدايا! او را از تشنگي بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده. حميد بن مسلم مي‏گويد: به خدا سوگند كه پس از اين گفتگو به ديدار او رفتم در حالي كه بيمار بود، قسم به آن خدايي كه جز او پروردگاري نيست، ديدم كه عبداللّه‏ بن حصين آنقدر آب مي‏آشاميد تا شكمش بالا مي‏آمد و آن را بالا مي‏آورد و باز فرياد مي‏زد: العطش! باز آب مي‏خورد، ولي سيراب نمي‏شد. چنين بود تا به هلاكت رسيد.( ارشاد شيخ مفيد، ج2، ص86.) التماس دعا

روزچهار شنبه هشتم محرم الحرام سال 61 هجري

خوارزمي در مقتل الحسين وخياباني در وقايع الايام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسين عليه‏السلام و اصحابش از تشنگي سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراين امام عليه‏السلام كلنگي برداشت و در پشت خيمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمين را كَند، آبي گوارا بيرون آمد و همه نوشيدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپديد شد و ديگر نشاني از آن ديده نشد. هنگامي كه خبر اين ماجرا به عبيداللّه‏ بن زياد رسيد، پيكي نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسيده است كه حسين چاه مي‏كَند و آب بدست مي‏آورد. به محض اينكه اين نامه به تو رسيد، بيش از پيش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسين عليه‏السلام و يارانش سخت بگير. عمر بن سعد دستور وي را عمل نمود.( وقايع الايام، ج5، ص27؛ مقتل الحسين، خوارزمي، ج1، ص244.) 2. در اين روز "يزيد بن حصين همداني" از امام عليه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: اي مرد همداني! چه چيز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نيستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداري پس چرا بر عترت پيامبر شوريده و تصميم به كشتن آنها گرفته‏اي و آب فرات را كه حتي حيوانات اين وادي از آن مي‏نوشند از آنان مضايقه مي‏كني؟ عمر بن سعد سر به زير انداخت و گفت: اي همداني! من مي‏دانم كه آزار دادن به اين خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسي قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم بايد چه كنم؛ آيا حكومت ري را رها كنم، حكومتي كه در اشتياقش مي‏سوزم؟ و يا دستانم به خون حسين آلوده گردد، در حالي كه مي‏دانم كيفر اين كار، آتش است؟ اي مرد همداني! حكومت ري به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بينم كه بتوانم از آن گذشت كنم. يزيد بن حصين همداني بازگشت و ماجرا را به عرض امام عليه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ري به قتل برساند.( كشف الغمة، ج2، ص47.) 3. امام عليه‏السلام مردي از ياران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتي داشته باشند. شب هنگام امام حسين عليه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسين عليه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نيز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقيه را مرخص كرد. در اين ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام عليه‏السلام كه فرمود: آيا مي‏خواهي با من مقاتله كني؟ عذري آورد. يك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام عليه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگيرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالي كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زياد بيمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشير بگذراند. حضرت هنگامي كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصميم خود باز نمي‏گردد، از جاي برخاست در حالي كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگيرد و تو را در قيامت نيامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهي خورد! ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.( بحارالانوار، ج44، ص388.) 4. پس از اين ماجرا، عمر بن سعد نامه‏اي به عبيداللّه‏ نوشت و ضمن آن پيشنهاد كرد كه حسين عليه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه يا به حجاز برمي‏گردم يا به مملكت ديگري مي‏روم. عبيداللّه‏ در حضور ياران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذي الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبيداللّه‏ با پيشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.( ارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص82.)                      التماس دعا

روز پنج شنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجري 

در روز نهم محرم (تاسوعاي حسيني) شمر بن ذي الجوشن با نامه‏اي كه از عبيداللّه‏ داشت از "نُخيله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بيرون آمد و پيش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبيداللّه‏ را براي عمر بن سعد قرائت كرد. ابن سعد به شمر گفت: واي بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پيام زشت و ننگيني براي من آورده‏اي. به خدا قسم! تو عبيداللّه‏ را از قبول آنچه من براي او نوشته بودم بازداشتي و كار را خراب كردي... .( همان، ج2، ص89. ) 2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبيداللّه‏ بن زياد امان نامه‏اي براي خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس عليه‏السلام گرفته بود كه در اين روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ايشان نپذيرفت. شمر نزديك خيام امام حسين عليه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علي عليه‏السلام كه مادرشان ام‏البنين عليها‏السلام بود) را طلبيد. آنها بيرون آمدند، شمر گفت: از عبيداللّه‏ برايتان امان گرفته‏ام. آنها همگي گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟!(انساب الاشراف، ج3، ص184.) 3. در اين روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس عليه‏السلام امام عليه‏السلام را باخبر كرد. امام حسين عليه‏السلام فرمود: اي عباس! جانم فداي تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدي دارند؟ حضرت عباس عليه‏السلام رفت و خبر آورد كه اينان مي‏گويند: يا حكم امير را بپذيريد يا آماده جنگ شويد. امام حسين عليه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏تواني آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخير بيندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خداي خود راز و نياز كنيم و به درگاهش نماز بگذاريم. خداي متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.( الملهوف، ص38.) حضرت عباس عليه‏السلام نزد سپاهيان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با اين درخواست ترديد داشت، سرانجام از لشكريان خود پرسيد كه چه بايد كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل ديلم و كفار از تو چنين تقاضايي مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كني. عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس عليه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهيم، اگر تسليم شديد شما را به عبيداللّه‏ مي‏سپاريم وگرنه دست از شما برنخواهيم داشت.      (ارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص91.) التماس دعا

/ 0 نظر / 17 بازدید